ابن الرضا(علیه السلام)


وقتی بساط عشق بازی چیده می شد

سجاده سبزی کنارش دیده می شد


یک پیرِ عاشق بادعای مستجابش

در امتحان عاشقی سنجیده می شد


صبرش اگر چه شهره ی هفت آسمان بود

گه گاهی از زخم زبان رنجیده می شد


گویا دوباره کوثری در بین راه است

کم کم سحر شام دل غمدیده می شد


دانید این اسطوره دلدادگی کیست؟

در آسمانها این چنین نامیده میشد


او کیست؟آقازاده شمس الشموس است

آرامش جان و دل سلطان طوس است

 

از آسمانها آمد و جاری تر از اشک

مانند زهرا مادرش کوثرترین شد


او چندسالی گرچه مهمان بود ما را

اما تجلی کرد و نام آور ترین شد


بر تار گیسویش گره خورده دل ما

این شاه زاده ،تک پسر، دلبرترین شد


شد زنده یاد یوسف لیلا دوباره

ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد


در چند جایی که عیان شد غیرت او

با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد

 

او آمد و ابن الرضایی کرد مارا

از برکت نامش خدایی کرد مارا


مشتی زخاکیم و قدم بر ما نهاد او

تا عرش برد و کبریایی کرد مارا


دست کریم این امام ذره پرور

یک عمر مشغول گدایی کرد مارا


صوت دل آرای مناجاتش سحرها

سر مست جانان و هوایی کرد مارا


 

یک قطره ی اشک از کنار سفره ی او

هر نیمه شب مردی بکایی کرد مارا

 

از گوشه صحن و سرای کاظمینش

مست حسین و کربلایی کرد مارا

 

لبخند او آرامش جان رضاشد

یوسف شدو مهمان کنعان رضا شد

 

سجاده بابا شده گهواره ی او

لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد

 

ابرو تکان می داد و بابا عشق میکرد

با غمزه ای جانانه جانان رضا شد

 

آمد که باقی مانده توحید باشد

با نام او شیعه مسلمان رضا شد


قدش عصای پیری این پیرمرد است

قد راست کرد اصل ارکان رضا شد

 

هر کس که از باب الجواد آمد زیارت

با دست پر مشمول احسان رضا شد

شاعر:قاسم نعمتی