فراخوان مقاله و قطعه ادبي
عنوان همايش: فارغ التحصيلان افغانستاني، توانمندي ها،فرصت ها و چالش ها در راستاي توسعه و تعالي افغانستان
تاريخ همايش: 21 شهريور ماه 1391
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات
با توجه به اعلام نتایج کنکور91 و آغاز انتخاب رشته،ضروری است مطلبی در خصوص برخورد دانشگاه شهیدباهنر کرمان با دانشجویان مهاجر،به اطلاع داوطلبان عزیز مهاجر رسانده شود:
دانشگاه شهید باهنر کرمان در ارتباط با پذیرش دانشجوی غیر ایرانی از طریق کنکور سراسری در نوبت دوم (شبانه) با تصویب قانونی،از سال 91-90 اقدام به اخذ شهریهای معادل 4 تا 4.5برابر دانشجویان ایرانی کرده است.ضمن تشکر از مسئولین دلسوز این دانشگاه به خاطر این برخورد بشردوستانه شان با دانشجویان پولدار مهاجر!!!... به اطلاع کلیه داوطلبان عزیز هموطن که تصمیم دارند یکی از رشته های این دانشگاه را جهت ادامه تحصیل انتخاب کنند رسانده میشود: اگر پول بابا جون عزیزتان از پارو بالا میرود و نمیدانید کجا خرج کنید حتما یکی از رشتههای نوبت دوم این دانشگاه را جهت ادامه تحصیل انتخاب کنید تا اداره محترم شبانه این دانشگاه به شما بگوید پول بابا جونتان را چگونه خرج کنید.
زیرا در صورت پذیرش شما در نوبت شبانهی این دانشگاه و انتخاب تقریبا 18 یا 19 واحد درسی در یک ترم،بایدشهریهای(تقریبا)معادل1,200,000 تومان بپردازید!!!... بله یک میلیون و دویست یا سیصد هزارتومان.در این صورت پول هنگفتی که بابا جون شما از طریق کار در کورههای آجر پزی،گاوداری،مرغداری،یا سوپوری شهرداری یا چاه کنی و غیره به دست آورده است به هدر نخواهد رفت!...
برخود وظیفه دانستیم که داوطلبان عزیز هموطن مان را مطلع سازیم تا از انتخاب رشتههای نوبت دوم این دانشگاه خود داری کنند.

نويسنده : حميدرضا شکوهي
«ساره گل» دختري افغان است که نامهاي سرگشاده نوشته و به دفتر روزنامه فرستاده است. عنوانش، بازگو کننده محتوايش بود:«اگر بارگران بوديم، رفتيم»؛ اما تلخ...
او نوشته بود:«ايراني عزيز مرا ببخش اگر با مهاجرت اجباري، از دست جنگ، از دست بنيادگراهاي مذهبي(طالبان زن خفه کن)،پا به خاکت گذاشتم. مرا ببخش اگر از نانت استفاده کردم، ناني که حق بچههايت بود. مرا ببخش براي تمام آب و برق و گازي که- هرچند با پرداخت پول- استفاده کردم. مرا ببخش اگر از صفحات وبت براي درددل شخصي استفاده کردم. مرا ببخش اگر در کوچهها و خيابانهايت راه رفتم و قدم زدم. مرا ببخش اگر پدر و برادر کارگرم روي ساختمانهايت و زمين کشاورزيات کار کردند و يک فرصت شغلي را شايد از پدر و برادرت گرفتند. مرا براي همه چيز ببخش. ميدانم با همه پوزش خواهي، باز بدهکارم، بقيه بدهکاريهايم را ببخش.ايراني عزيز، ازت ممنونم که به من جا و پناه دادي تا به اين سن برسم. سپاسگزارم که گذاشتي از هواي اکسيژن پاک خاکت، نفس بکشم. تشکر که گذاشتي چند سالي بر نيمکتهاي کلاس درست بنشينم و از گچ و تختهات استفاده کنم. البته من در مدرسه خودگردان افغاني درس ميخواندم، ممنونم که اجازه دادي چند سالي در مدرسه خاک تو و پيش معلمهاي ايراني نيز درس بخوانم.معلم ايراني از تو هم ممنونم که به من خواندن و نوشتن ياد دادي. شايد براي همين از اين که گاهي مرا به گناه فقط افغاني بودن، تحقير کردهاي، بخشيدمت...»ساره گل در ادامه نامهاش.....

روح الله حسنی، یکی از هنرمندان کم سن و سال، ولی با انگیزه است، که از 2007 میلادی بدینسو نقاشی را تمرین می کند. وی را میتوان از جمله هنرمندانی دانست، که در ضمن تلاش بر هرچه زیبا و هنر مندانه ترسیم نمودن اثرهایش، دوست دارد، که اثرهایش پیام های بزرگ نیز داشته باشند. نقاشی نمودن را عشق خودش و ترسیم نمودن آثار باستانی هزارستان را وظیفه اش می داند. اکثر از اثرهایش، نقش های درست شده توسط، اسلاف خودش است، که در گذشته خلق شده اند. نقاشی از بامیان، تندیس های بودا و چهره های مردم خودش را از همه بیشتر می پسندد.

تا هنوز روح الله حسنی اثرهایش را در چهار نمایشی که .......